X
تبلیغات
نا گفته های یک دانشجو - دوست

نا گفته های یک دانشجو

171

یا مهدی (عج )


مینویسم انسان

هیچ درک ش نمیکنم

به او روح میدهم

باز هم درک ش نمیکنم

به او فکر میدهم

باز هم درک ش نمیکنم

به او عشق میدهم

باز هم درک ش نمیکنم

که دوست اش داشته باشم


مینویسم مادر

بی بهانه دوستت دارم مادرم



برچسب‌ها: من, مادر, دوست
[ سه شنبه سی ام مهر 1392 ] [ 0:35 ] [ منتظر ] [ ]


170

یا امام هادی (ع)


یه چیز که الان به نظرم جالب میاد بنویسمش اینه که چه جور میشه یه دوست خوب رو تشخیص داد

به نظر من یه دوست خوب و پایه میتونه تو سفر مشخص بشه . نه تو یه مکان موقتی و ساکن

سفر که میگم . بخاطر اینه که سختی های خودش رو داره و اونجا خیلی سریع مشخص میشه


به نظر من یه دوست خوب الزاما مهم نیست نماز بخونه . روزه بره یا نه

یه دوست خوب فقط باید معرفت داشته باشه


دوستم محمدرضا تابستون تعریف میکرد : یه روز حالش بد بوده . و دوشتش تو شهر بوده .

بهش زنگ میزه داری میای دانشگاه فلان قرص رو برام بگیر .

همین موقع تماس دوستش دم درب ورودی دانشگاه بوده و به دروغ (مصلحتی)

میگه : نه من تو شهرم .

و میره براش قرص میگیره .


یه دوست خوب همیشه باهات مشورت میکنه

همین تابستون که رفتیم صحرا با بچه های دوره راهنمایی

بیشتر کارا رو دادم به جواد و میلاد 

جواد مسوول خرید کباب و نوشابه بود

میگفتم جواد به نظرت چن تا سیخ کباب بخریم

اقا یه نظر میداد

دوباره من میگفتم نه

اون یه چیز دیگه میگفت

تا اخر رو ی 10 سیخ کباب گوشت و 50 سیخ کباب مرغ به توافق رسیدیم


یعنی میخوام اینو بگم که اصلا پافشاری نمیکردیم که حالا حتما باید اینقدر باشه یا اون قدر


جواد : با جواد از کودکستان تا اخر دوره راهنمایی هم کلاس بودیم

کلاس چهارم مادرش فوت کرد . هر وقت می بینمش فقط به یاد مادرش و کلاس چهارم ابتدایی می افتم

10 . 11 سال بیشتر نداشت . مادرش همیشه مریض بود و بستری .

دقیق یادم نیست ولی فک کنم بعد از نوروز بود که مادرش به رحمت خدا رفت

ولی با این وجود همیشه خنده بر لب داشت

یادمه اولای ترم قبل امفی تئاتر دانشکده بودم دیدم یه شماره ناشناس زنگ زد

جواد بود . شماره ش رو نداشتم . زنگ زده بود دانشگاه قبول شده بودم رو بهم تبریک بگه


برچسب‌ها: دوست, دانشکده, معرفت, مادر
[ دوشنبه بیست و نهم مهر 1392 ] [ 0:32 ] [ منتظر ] [ ]


151

یا علی (ع) و مادرم فاطمه زهرا (س)


امشب به خوبی گذشت . شب رفتیم  مراسم  جشن سالروز ازدواج امام علی و بانو فاطمه زهرا

مراسمی که در مسجد دانشکده برگزار شد.


همین که از مراسم برگشتم خواستم درس بخوانم سری به میکروبلاگ زدم دیدم خبر مزدوج شدن "اوستا محمد علی"  زدند . خبر مسررت بخشی بود. مبارک باشه اوسا


برچسب‌ها: دوست, دانشکده, مسجد
[ سه شنبه شانزدهم مهر 1392 ] [ 0:42 ] [ منتظر ] [ ]


4

یا حق

بی دوست حتی باران هم بوی تشنگی می دهد.............



برچسب‌ها: دوست, باران
[ سه شنبه هجدهم تیر 1392 ] [ 17:15 ] [ منتظر ] [ ]